روزهای نو

الم یعلم بأن الله یری؟

روزهای نو

الم یعلم بأن الله یری؟

خدایا
همین الان
لازمت دارم
همین الان

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گناه» ثبت شده است

یعنی یه چیز دیوانه کننده ای که در بابش وجود داره اینه که بر همه واجب است! بعد مهمم نیست که خودت آدم پاکی هستی یا هزار خرابی اخلاقی در خودت هست یا نه(قضاوت، غیبت، کینه، حسد، خود خوب بینی، دیگران را کافر ملحد بینی و...) فقط تا موی کسی پیدا بود یا جایی آهنگی بود باید امر به معروف! کرد :/ 

اه اه اه 

برید بابا خودتونو جمع کنید 

براشونم مهم نیست این وسط محبت ها و ارتباطات خراب بشه میگن بشه! مهم دینه! مرده شور این دینتو ببرن که به جای پیدا کردن اشتراکات همش دنبال نقطه های گیر میره!

یه خاطره بذار بگم: 

یه دختره بود تو بخش ما طرح بود بعد ما با هم همکار بودیم حتی یبارم دعوامون شد ولی ارتباط سلام علیکی و رفاقت سطحیِ همکارانه داشتیم 

بعد این خانم باباش کله گنده ارتش یا سپاه بود خودشونم اپن تر بودن (اینو من بعد ازدواج و از روی عکسای عروسیشون فهمیدم) 

تو چالیدره مشهد، با خانواده خاله و دایی و اینا رفته بودیم بعد یهو این دختر رو اونجا دیدم با یه دختره دیگه تیپشون هم اسپرت 

بعد سلام کرد و منم کردم و گفت اینجا چکار می کنی گفتم خودت چکار می کنی 

گفت اینجا مال شوهر منه :) [خر پولها]

منم گفتم ما هم اومدیم تفریح 

همین و خدافظ 

میخواستی ببینی این م ا د ر ما چه کرد که ای ستاره خواستم برم امر به معروفش کنم یهو دیدم تو باهاش رفیقی 

من :| 

رفاقت :/ 

یعنی یه احوالپرسی هم نکنم با دختری که منو می بینه و داره سلام می کنه :| 

.

.

.

دیشب به مناسبت قبولی خواهرم تو دانشگاه یه دور همی گرفتیم 

براش یه عطر شیک گرفتم با ترس و لرز! که مبادا م ا د ر از توش ان قلت دربیاره که دختر منو خراب کردی عطر چیه(به خود امام رضا که اگه دروغ بگم میخواستم جعبه اشو از این قلبیها بگیرم برای توی کیف ولی یک چیزی گرفتم که فقط باید رو میز گذاشت با اینکه فروشنده همش می گفت کج میشه میریزه و خیییییلی باید مواظب باشی ولی از ترسم دیگه همونو خریدم) خلاصه خواهرامم چیزایی خریدن و من تا برسم خونه تقریبا ۹ شده بود یعنی یک ساعت تاخیر 

حالا اومدیم یه رقص مسخره ی من درآوردیِ شبه بَرَره ای :))))) خواهرم و دخترعموم رفتن 

تا تموم شد منم پریدم وسطشون که دوباره! منم میخوام 

خوب ما این حرکتو که انجام دادیم 

یهو! سفره شام آورده شد! :/ 

هر چی همه میگن‌ کیک میخوریم،... نخیر م ا د ر کار خودشو کرد 

بعد شام هم دختر عمو سه تار آورد که بزنه 

نگاهای کج کجِ م ا د ر 

وقتی هم که رفت معنی نگاهاشو اینجور تفسیر می کنه که تو سفره پهن کردن کمک کرد چون دخترا کمک کردن تو جمع کردنش نه 

خواهرام گفتن ما که کردیم گفت نه! همون کوچیکه (و تو پرانتز بگم در اصل منظورش من بودم که با نهایت عشق نشسته بودم کنارش و از ته دلم گوش می کردم) 

بعد هم در افاضاتی سنگین فرمودن که مطرب ها از اولش که مطرب نبودن! 

یعنی آهنگها رو که ما شنیدیم بگم چی بود؟ تولدت مبارک و ملا ممد جان!

فکر کن

اونم دختر ترم یک موسیقی! اونم کلاس تابستونی رفته!  

خواهرم میگه این ساز ایرانیه میگه نه اولش همینجوریه بعد مطرب میشن همه چیز کم کم شروع میشه! 

خدایا من به جای م ا د ر توبه می کنم! این دختر عموی ما پدرش خادم حرمه فرهنگیه مادرش هم فرهنگیه کامل محجبه خودش کامل محجبه 

بعد تو خجالت نمی کشی یک چنین انگی میزنی!؟ واقعا حیا نمی کنی!؟ الان این حرف شما گناه نداره؟ الان این خودبرتر بینی شما، خود مومن بینیِ شما گناه نداره؟ 

.

.

.

می سوزم هاااا

بد می سوزم 

هر وقت یادم میاد تو ازدواجم دقیقا همین نگاه ما مومنیم اونا کافر رو در مورد خونواده شوهرم داشتیم و داشتم :| 

۱۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۵۱
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۷ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۲۳

وقتی همون دو پست قبلیه اینجا اعمال می کنه تا ....

من اینجا باشم و دلم اینجا نباشه 

 

الان نوشت: 

این پست مال اول هفته است روز دهم ساعت 18 که من تو حرم نشسته بودم 

بعد اون روز مجدد به مشهد رفتم و ان شاءالله فردا هم باید برم 

چیزی که می خوام بگم اینه که دیگه حرم نرفتم 

احساس می کنم ممکنه امام رضا هم یه فحشی چیزی بهم بده(بلا نسبت البته ولی به زبون خودشون یه تندی ای چیزی) 

کاش این قضیه منم حل می شد 

اون روز روز عید من بود 

.

.

.

.

.

واران امیدوارم مسئله ای که براتون پیش اومده ختم به خیر بشه

۱۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۶ ، ۰۲:۰۵
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۴ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۵۹
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۴ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۵۳