روزهای نو

الم یعلم بأن الله یری؟

روزهای نو

الم یعلم بأن الله یری؟

خدایا
همین الان
لازمت دارم
همین الان

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۲۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تنهایی» ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۸ مهر ۹۶ ، ۱۱:۱۴

ولی دست خودم نیست 

دلم میخواست میومدی 

اون دو رد پا که یکی میشدن را منم می دیدم 

می دونم لیاقت خوبی تو رو ندارم ولی 

هر شب با فانتزی می خوابم کاش تو نه فانتزی که حقیقت تمام زندگیم می شدی 

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۶ ، ۲۲:۲۸
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۸ مهر ۹۶ ، ۲۲:۴۲
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۴ مهر ۹۶ ، ۲۰:۰۰
۱۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۶ ، ۱۲:۰۶

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۴۴

به قِسم تمامی عصر جمعه ها که دلم می گیرد دلم گرفته 

چرا واقعا؟ 

آیا به مانند ریتم۲۴ ساعته سیکل هفتگی در انسان وجود دارد؟ 

دلم گرفته 

حتی چند قطره بارانی که زد و خوشحالم کرد

اصلا خیلی خوشحال بودم

تا غروب یک ساعت و اندی مانده 

و من بغض دارم 

بغض عصر جمعه 

۱۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۰۶ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۳۶
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۳۰ تیر ۹۶ ، ۱۹:۵۶

و من از خونه اول پایین تر افتادم 

چون خونه اول فقط درد انگشتام بود 

الان درد قلبم هم هست 

و پایان نامه ای که برای این هفته چه فکرها که در موردش نکرده بودم...:(

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۶ ، ۰۸:۴۸

یکی بود یکی نبود 

زیر گنبد کبود 

روبروی بچه ها 

قصه گو نشسته بود 

قصه گو قصه می گفت 

از کتاب قصه ها 

قصه های پرنشاط 

قصه های آشنا 

قصه ی باغ بزرگ 

قصه ی گل قشنگ 

قصه ی شیر و پلنگ 

قصه ی موش زرنگ

قصه ی باغ بزرگ 

قصه ی گل قشنگ 

قصه ی شیر و پلنگ 

قصه ی موش زرنگ 

آقای حکایتی 

اسم قصه گوی ماست 

زیر گنبد کبود 

شهر خوب قصه هاست 

زیر گنبد کبود

شهر خوب قصه هاست 

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۶ ، ۲۱:۰۱