روزهای نو

الم یعلم بأن الله یری؟

روزهای نو

الم یعلم بأن الله یری؟

خدایا
همین الان
لازمت دارم
همین الان

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آرزوی دختر» ثبت شده است

۱۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۶ ، ۱۲:۰۶
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۱ مهر ۹۶ ، ۱۲:۱۱

خدایا خیر و صلاح رو تو بهتر میدونی 

دست خودت

کمکم کن لطفا 

مثل همیشه 

۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۶ ، ۱۴:۳۶

زجری بالاتر از اینکه بیای آرایشگاه و یک عروس اینجا باشه؟!!

تو لباس؟ 

و تو تمام غم دنیا بشینه رو قلبت 

امشب عروسی دختر خاله امه 

با ماجراهای اول این هفته نمی دونم میتونم به مشهد و به عروسیش برم یا نه 

اگه برم تمام اداهای این چند ساله رو در زمینه نرقصیدن زیر پا میذارم 

گور بابای همه ی این اداهایی که میگن رقص گناهه 

به والله این کارا که ما با هم می کنیم گناهش خیلی بیشتره 

خیلی 

رقص شاده 

شاد 

دل کسی با رقص نمی شکنه 

اما...

هعی

حالا همیشه که آهنگها شاده این بار ضبط داره پخش می کنه: 

تو ماهی و من ماهی این برکه کاشی 

اندوه بزرگی است زمانی که نباشی 

.

.

.

گرچه شاد هم می خوند باز رو من تاثیر بد داشت 

.

.

.

.

.

.

اصلاحیه: عروسی دختر خاله در مشهد بوده و آرایشگاهی که اینجانب عرض کردم در شهر خودمان بود!

من برای ابرو رفتم رفتم آرایشگاه و یک عروس رو اونجا دیدم. دیدم بد برداشت شده توضیح دادم 

۱۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۵۹

عجبا 

نشسته داره آسیب شناسی ازدواج و روابط نامشروع و اینا رو گوش میده

میگم مامان باور کن من خسته شدم هر روز از این چیزا گوش میدم ول کن 

میگه نه مهمه باید گوش بدیم تو هم گوش بده

میگم بابا! میدونم. میدونین. میگه نه 

یعنی صدای رادیو رو کم کرده بودم زد زیاد کرد :| بعدم گفت دوست نداری گوش نده 

دِ ول کن مادر من آسیب شناسی اجتماعی به من چه؟ الان من با کسی دوستم؟ الان تو بخش کسی به من پیشنهادی داده؟

تازه مامانم اومد برام فال هم باز کرد:/ میگه اونی که بهش شک داری مواظب باش 

یعنی من شدم این :|

گفتم دستت درد نکنه مامان 

داشتم سفره رو جمع می کردم اینقدر ناراحت شدم اومدم بالا :/ 

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۴۸

دیشب خواهرم تو گروه تلگرام نوشت که اون یکی هم بارداره 

من کجا بودم؟ بعد شیفت میخواستم بیام خونه 

فکر می کنید واکنشم چی بود به این خبر؟ 

+ بعد فهمیدم سرکاری بوده 

۱۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۰۴

وقتی فرحزاد ِ جان دعا می کرد

و من از صمیم قلب آمین گفتم 

.

.

امروز گفتن به شماره 

۱۰۰۰۰۲۵۱ پیامک بدید: 

اگر تا حالا نرفتید به قم برای زیارت عدد ۲ (البته باید یه گروه تشکیل بدید)

و اگر دوست دارید کمک کنید عدد ۱ 

.

.

.

میلاد خواهر سلطان 

دختر باب الحوائج 

و کریمه ای که ان شاءالله یه روز کرامتشون نصیب من حقیر هم بشه 

و روزمون ^   ^ مبارک 

.

.

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۴۶

خواهرم دیشب گفت جمعه چکاره ای گفتم عصر 

۵شنبه چی 

گفتم عصر 

گفت ای بابا 

بعد توضیح داد شوهرش گفته ستاره خانم رو ببریم مثلا مشهدی جایی رستورانی 

گفتم رو چه حسابی؟ 

گفت چون برامون زحمت کشیدی و...

گفتم خواهرمی بابا وظیفمه بعدشم من خجالت می کشم

شوهرش اومده دوباره همون حرفا! :| 

گفتم ممنون 

هیچی 

والا من نمدونم چه نقشه ای واسم کشیدن راستش ههههه

گفتم فعلا که خیلی سرم شلوغه نمی تونم 

حالا یه وقت کسی رو برام زیر سر نداشته باشن اینا؟ اینجوری بخوان منو ببرن سر قرار؟ هههههه 

آخه خواهرم یه چیزایی چند روز پیش تو پیام بهم گفت که شوهرش و برادرش کسانی رو میشناسند...

در خواب بیند پنبه دانه! ههههههه

.

.

چرا نمیرم سر پایان نامه؟ پاشم برم 

.

.

.

.

.

.

.

خوب هم اکنون در همین وبلاگ اشاره میکنن با کامنت که اصصصصلا همچی حرفهایی در کار نبوده و همون شتر در خواب بیندی که خودم گفتم بود و آفرین به آقا گل که گول نخوردن 

هههههه

چی کار داری یه ساعت دورهمی خوش بودیم :) 

۱۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۲۴

آنگاه که مردی به زبان نمی آورد 

که زنی را دوست دارد

همه چیز را از دست می دهد 

حتی آن زن را.

و آنگاه که زنی به زبان می آورد 

که مردی را دوست دارد

همه چیز را از دست می دهد 

حتی آن مرد را.

در عشق

سکوت جنایت مرد است و 

حرف زدن جنایت زن.

۱۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۶ ، ۱۹:۲۰
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۳۰ تیر ۹۶ ، ۱۹:۵۶