روزهای نو

الم یعلم بأن الله یری؟

روزهای نو

الم یعلم بأن الله یری؟

خدایا
همین الان
لازمت دارم
همین الان

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱ مهر ۹۶، ۲۳:۴۳ - آدم
    خیر

فایده نداره:/

شنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۳۶ ب.ظ

وبلاگ رضوان یادتونه؟ 

باید برم بخونم ببینم چی کار کرد دقیقه نودیش رو درست کرد

من که دقیقه ۱۲۰ ای هستم :/ 

اه! 

اصلاحات پایان نامه رو باید امشب بفرستم اونوقت کامل نیست 

.

.

.

.

تو رو خدا برام دعا کنید دائم وسیله هامو گم می کنم 

شماره موبایل و ایمیل ناظر اصلاحات آخرین قلمیه که گم کردم :(

نظرات  (۱۵)

اروووم باش :)
اعتماد کن به خودت 😃

موفق بشی 😻
پاسخ:
از آرومی پای گوشیم به جای لپ تاپ!!
۲۵ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۲۸ ام اسی خوشبخت
ان شالله به خوبی و خوشی تموم میشه :)
پاسخ:
آه..ان شاءالله 
یه چند تا نفس,عمیییق :)
خدا قوت ستاره جون بیایم شیرینی پایان نامت رو بخوریم با نمره ی عااالی
پاسخ:
عزیزم 
برام دعا کن 
۲۶ شهریور ۹۶ ، ۰۶:۴۹ دُچــــ ــــار
بدبخت بیمارا :)))
پاسخ:
!!! آقای دچاااااااار
کارای خودمو می گم :/ نه اونا رو 
اتفاقا من از اونام که اول و دوم و سوم کار بالین می کنم بعد میرم به گزارشاتم...

۲۶ شهریور ۹۶ ، ۰۸:۱۶ دُچــــ ــــار
منظورم اینه که اونا رو گم نکنید!! :))
پاسخ:
😂😂😂
گم کردنی نیستن...
جوابت به دچار لایک!!! بعضی پرستارا که انگار واقعا استخدامشون کردن، تو پرونده از تخیلاتشون انشاء بنویسن! :)
پاسخ:
مخصوصا قبلا دیده بودم 
الان بهتر شده اوضاع
پوففف! 
چون افکارت آشفته است همه چی رو گم میکنی :))

مهم اینکه آدم خودش رو گم نکنه :)


دعا میکنم :)
پاسخ:
خوب گفتی اتفاقا خودمم گم کردم :/ 
یه اصل وجود داره در پایان نامه نویسی به نام اصل 'ماسمالیزیشن و پیچش' تا جایی که امکان داره باید از این اصل استفاده کرد 
پاسخ:
خوبه آدم این اصل را هم بلد باشه خدایی
۲۶ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۲۳ دُچــــ ــــار
بعضیا هم هستن کلا با من دشمنی میکنن توی کامنتا :)
پاسخ:
اختیار دارید 
اصلا این طور نیست 
از من که مطمئن باشین 
آرتمیس جان هم منظورش تعریف از رفتار من بود 
۲۶ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۳۴ دُچــــ ــــار
اوشون کلا چشم دیدن این کفشدوزک رو نداره خخخ
پاسخ:
@آرتمیس 
بیا ببینم دچار چی میگن؟ 
فقط به این فکر کنید که یه روزی حتی یادتون نمیاد موضوع پایان نامه تون درباره چی بود اصلا !
خلاصه این نیز بگذرد مرحم خوبیه برای سختی ها
پاسخ:
موضوع پایان نامه مو که اون دنیا هم یادمه:/ 
شب اول قبر از هر سوالی فکر کنم بهتر جواب بدمش :(((((
سرعت پاسخ ذهن کوچک را متحیر نمود :)
پاسخ:
خو آنلاین نشسته بودم 
@ جناب دچار!
کلا من با هیچکی دشمنی ندارم! همه‌اش دو دفعه به کامنتاتون گیر دادم که یکیش تقصیر خودتون بود، یکیشم محض :)
این دفعه فقط تعریف از رفتار ستاره جان بود.
اون دفعه! (که بار اولم بود) خوب سوتی داده بودین دیگه! بعدش باز اسممو بد نوشتین، منم جواب دادم! =) باشد که تلفظ اسممان را یاد بگیرید :)
پاسخ:
@جناب دچار :) 
۲۶ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۵۸ این مطلب نوشته شده توسط: علی احمدی
چش خوردی اسفند دود کن.حتما ها.چون آخر هفته قبل رفتیم شمال خب؟ خانم همسایه اومده بود گزارش می گرفت و آمارگیری می کرد و عکسامونو دید تو موبایل مادرم نشون داد و گفت علی از همه خوب تر رانندگی میکنه فکر نمیکردم بلد باشه و فلان... .
حالا من رفتم ماشین رو که دم در بود بندازم داخل حیاط زدم آینه بغل رو به چارچوب در اصلا یادم نبود تا کنم.خلاصه چش خوردم دیگه :| تو هم یه اسفند بریز.
من بودم این همه تعریف می کردم اونم به این همه آدم،از یه چیزی مثل شغل یا ماشین یا قبولی دانشگاه از فرداش هی بد می آوردم.بی رو در بایسی شاید خودمم چش زده باشم.مواظب باش

پاسخ:
چی بگم 
ممنون از توصیه تون 
۲۶ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۳۹ این مطلب نوشته شده توسط: علی احمدی
راستی حیف باشه دانشگاه بین الملل امام خمینی قزوین (روزانه) قبول شدم، نمیتونم برم.
چون باید قرضی که بابت خرید ماشین گرفتم پس بدم.امروز رفتم یه معرفی به کار گرفتم...
خدا کنه کارم جور بشه فردا درس رو بعدا هم میشه خوند.

ببین انتخاب رشته من اینا بود:

1-روانشناسی-دولتی قزوین

2-فقه و حقوق-دولتی قزوین

3-علوم قرآن و حدیث-دولتی قزوین(اینو قبول شدم)

4زبان و ادبیات فارسی-دولتی قزوین

سومی رو قبول شدم.اگر سومین رشته رو انتخاب نمی کردم حتما ادبیات رو قبول شده بودم.
البته کارنامه دوم که اوایل مهر ماه میاد اگر بگیرم توی اون حتما می نویسه در کل رشته های انتخاب شده توسط داوطلب(یعنی خودم) کدوم ها رو قبول شدم و میتونم یکی از اون ها رو برم.
و حتما لازم نیست اولین رشته ای که در اولویت های جدول انتخاب رشته ام قبول شدم برم... .


ولی هم با خانواده و هم با یه تحصیل کرده که اصلا نمیشناسه منو و با هم داشتیم دم یه شرکتی فرم پر می کردیم واسه ی کار مشورت کردم، همه میگن تو سن بالایی داری و نزدیک به سی سال هستی و اگر الان شروع کنی برای کارشناسی دیگه چه موقع میخوای بری برای آزمون های استخدامی و غیره... ؟!
راست هم میگن باید یه مدت تا پایان سی الی سی و پنج سال کار کنم و به داشته هام مثل خونه و ماشین اضافه کنم و تا بعد از اون مدت که دیگه کمتر فرصت شغلی برای من پیش میاد، تازه اون موقع به عنوان اوقات فراغت و احتمال کم درس رو شروع کنم.
اگر الان برم دانشگاه تا سی و خورده ای باید مشغول درس بشم چون روزانه و کلاس هاش اجباریه و دیگه نمیتونم کار زیادی انجام بدم و حسرت این سن جوانی و پر انژی بودن برای کار رو بعد ها میخورم که جذب نیرو بالای سی کمه ولی زیر سی سال(همین چند سال باقیمانده) زیاد تره.

دیگه دیگه ... چه میشه کرد اینم سرنوشت منه.
لعنت به خدمت که نذاشت به موقع برم سراغ دروس قبول نشده در پیش دانشگاهی.
اگر خدمت نداشتم بدون دغدغه ی دیر کرد خدمت و معافیت تحصیلی ندادن مدرسه، میخوندم و می رفتم دانشگاه.

آخه توی خدمت که بودم دو ابر بار کنکور دادم و قبول شدم اما چون یه دونه زبان انگلیسی که متنفرم ازش رو قبول نشدم توی دوره ی پیش دانشگاهی، منو ثبت نام نکرد دانشگاه.

نگاه کن سال 88 تیر الی اواسط شهریور در آموزشی خدمتن بودم در تبریز که به خونه تلفن زدم و گفتم برام هر نتیجه ای اومد از کنکور فورا فاکس کنید.
برام فاکس کردند و من توی آموزشی انتخاب رشته هم کردم و فاکس کردم برای پدرم که برام کار های اینترنتی رو انجام بده.مهر ماه توی خدمت بودم که...
رشته علوم سیاسی قبول شدم اون موقع اما رفتیم دانشگاه گفتن مدرک پیش دانشگاهی نداشته باشی نمیشه ثبت نام کنیم.

از دوباره هم برای اتمام دوره پیش دانشگاهی در حینت خدمت ثبت نام کردم در شبانه و بصورت داوطلب آزاد(بدون رفتن به کلاس) امتحان دادم زبان رو رد شدم.  :/
باز هم وسط خدمت بودم که این اتفاق افتاد و این بار هم رشته حقوق پیام نور قبول شده بودم سال 89 بود و خودم رو کوچیک نکردم و حتی نرفتم برای ثبت نام چون همون جواب رو می داد.

زبان انگلیسی پیش دانشگاهی بالاخره آخر خدمت این بار با اینکه مرخصی گرفته بودم با لباس سربازی رفتم و از قضا دبیر خودم که در مدرسه قبلی هم بود تصحیح کننده بود و اول خواستم گلایه کنم که چرا اون سال رد کردی منو توی این درس که دو سال در جا بزنم؟! اما دیدم جای گلایه نیست و داره با دلسوزی به همه کمک میکنه و یکی از سوالات(درک مطلب)چهار گزینه ای بود که به همه می رسوند. توی این فرصت که بالا سر من بود فقط آشنایی دادم و سلام و علیک کردم و گفت به فکر جواب باش حواست به من نباشه و اون سوال رو رسوند و رد شد ازم.
منم زیر برگه نوشتم جریان دانشگاه و ... رو و با اتمام دوره سربازی هم قبول شدم سال 90 بود.

بعد از اون هم سخت بود هر دانشگاه قبول میشدم که پولی بود پدرم زیاد کمکی نمی کرد و منم کار تو این آَفته بازار سخت گیر می آوردم. دیگه نتیجه گرفتم برم دولتی که سال 92 قبول شدم...
ادبیات فارسی دولتی داشتم میخوندم که یادم نمیره هیچوقت که حتی کتاب های دبیرستان و راهنمایی همه رو داشتم توی کارتن نگه داشته بودم با دفتراشون همه رو بردم فروختم بعضیا رو خریدن به عنوان دست دوم و بعضی ها رو کیلویی خریدن.چرا؟
چون پول خریدن کتابی مثل تاریخ بیهقی یا کتابای دیگه که بعضا باید از تهران می خردیم و کتابفروشی های قزوین نداشت رو نداشتم و بخاطر سر سنگین شدن با پدرم (که می گفت خودت دیگه باید بری سرکار) خلاصه این مشکلات بود تا اینکه دیدم یه ترم مشروط شدم و ترم دوم رو با استاد ها مخصوصا یکی از استاد ها که مدیر گروه رشته ما بود درگیر شدم (فقط 10 دقیقه دیر کردم اونم به من گفت برو بیرون گفتم نمیرم کتابی که با زور و زحمت خریده بودم پرت کردها ننداخت، پرت کرد توی سطل گوشه ی کلاس و من بغضم گرفت و بلند شدم منو هل داد از کلاس بیرون!!! و من به احترام سن اون چیزی نگفتم تا اینکه اومد وسط سالن داد و بیداد کرد که دیگه کلاس من حق نداری بیای و اونجا بود که منم دری وری گفتم و رفتم!)
و این بود که من امسال ادبیات رو آخر زدم چون با خودم گفتم اون اساتید که آدم نبودن حداقل ببینم شاید اساتید گروه علوم اسلامی شاید آدم باشند.
وگرنه با این مدت زمانی که از دیپلمم گذشته و مطمئن بودم دیگه روانشناسی و حقوق و رشته های خوب که ابدا انتخاب کردم قبول نمیشدم و یکی از این دو تای آخر احتمال قبولی بیشتره...
خب متاسفانه و یا خوشبختانه(برای قبول شدن خودم) رشته قرآن و حدیث زیثاد طرفدار نداره و رشته ادبیات هم کمتر کسی میره.دیگه مخ من به همینا میکشه توی قبول شدن... .

روز های درس خونی من گذشت رفت...

الان باید بچسبم به کار که برای کار هم دیر نشه و بتونم حداقل ملزومات زندمانی رو برای خودم فراهم کنم.با من باشه الان به مملکتم و سرنوشتم و قوانین خدمت و آموزش و غیره بد و بیرا میگم تا آروم بشم اما حیف اینجا وبلاگ شماست و به خودم اجازه نمیدم بیشتر از این بذله گویی کنم.

موفق باشید.شما هم التماس دعا...