روزهای نو

الم یعلم بأن الله یری؟

روزهای نو

الم یعلم بأن الله یری؟

خدایا
همین الان
لازمت دارم
همین الان

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱ مهر ۹۶، ۲۳:۴۳ - آدم
    خیر

خاطراتِ!!!امر به معروف!!!!

جمعه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۵۱ ق.ظ

یعنی یه چیز دیوانه کننده ای که در بابش وجود داره اینه که بر همه واجب است! بعد مهمم نیست که خودت آدم پاکی هستی یا هزار خرابی اخلاقی در خودت هست یا نه(قضاوت، غیبت، کینه، حسد، خود خوب بینی، دیگران را کافر ملحد بینی و...) فقط تا موی کسی پیدا بود یا جایی آهنگی بود باید امر به معروف! کرد :/ 

اه اه اه 

برید بابا خودتونو جمع کنید 

براشونم مهم نیست این وسط محبت ها و ارتباطات خراب بشه میگن بشه! مهم دینه! مرده شور این دینتو ببرن که به جای پیدا کردن اشتراکات همش دنبال نقطه های گیر میره!

یه خاطره بذار بگم: 

یه دختره بود تو بخش ما طرح بود بعد ما با هم همکار بودیم حتی یبارم دعوامون شد ولی ارتباط سلام علیکی و رفاقت سطحیِ همکارانه داشتیم 

بعد این خانم باباش کله گنده ارتش یا سپاه بود خودشونم اپن تر بودن (اینو من بعد ازدواج و از روی عکسای عروسیشون فهمیدم) 

تو چالیدره مشهد، با خانواده خاله و دایی و اینا رفته بودیم بعد یهو این دختر رو اونجا دیدم با یه دختره دیگه تیپشون هم اسپرت 

بعد سلام کرد و منم کردم و گفت اینجا چکار می کنی گفتم خودت چکار می کنی 

گفت اینجا مال شوهر منه :) [خر پولها]

منم گفتم ما هم اومدیم تفریح 

همین و خدافظ 

میخواستی ببینی این م ا د ر ما چه کرد که ای ستاره خواستم برم امر به معروفش کنم یهو دیدم تو باهاش رفیقی 

من :| 

رفاقت :/ 

یعنی یه احوالپرسی هم نکنم با دختری که منو می بینه و داره سلام می کنه :| 

.

.

.

دیشب به مناسبت قبولی خواهرم تو دانشگاه یه دور همی گرفتیم 

براش یه عطر شیک گرفتم با ترس و لرز! که مبادا م ا د ر از توش ان قلت دربیاره که دختر منو خراب کردی عطر چیه(به خود امام رضا که اگه دروغ بگم میخواستم جعبه اشو از این قلبیها بگیرم برای توی کیف ولی یک چیزی گرفتم که فقط باید رو میز گذاشت با اینکه فروشنده همش می گفت کج میشه میریزه و خیییییلی باید مواظب باشی ولی از ترسم دیگه همونو خریدم) خلاصه خواهرامم چیزایی خریدن و من تا برسم خونه تقریبا ۹ شده بود یعنی یک ساعت تاخیر 

حالا اومدیم یه رقص مسخره ی من درآوردیِ شبه بَرَره ای :))))) خواهرم و دخترعموم رفتن 

تا تموم شد منم پریدم وسطشون که دوباره! منم میخوام 

خوب ما این حرکتو که انجام دادیم 

یهو! سفره شام آورده شد! :/ 

هر چی همه میگن‌ کیک میخوریم،... نخیر م ا د ر کار خودشو کرد 

بعد شام هم دختر عمو سه تار آورد که بزنه 

نگاهای کج کجِ م ا د ر 

وقتی هم که رفت معنی نگاهاشو اینجور تفسیر می کنه که تو سفره پهن کردن کمک کرد چون دخترا کمک کردن تو جمع کردنش نه 

خواهرام گفتن ما که کردیم گفت نه! همون کوچیکه (و تو پرانتز بگم در اصل منظورش من بودم که با نهایت عشق نشسته بودم کنارش و از ته دلم گوش می کردم) 

بعد هم در افاضاتی سنگین فرمودن که مطرب ها از اولش که مطرب نبودن! 

یعنی آهنگها رو که ما شنیدیم بگم چی بود؟ تولدت مبارک و ملا ممد جان!

فکر کن

اونم دختر ترم یک موسیقی! اونم کلاس تابستونی رفته!  

خواهرم میگه این ساز ایرانیه میگه نه اولش همینجوریه بعد مطرب میشن همه چیز کم کم شروع میشه! 

خدایا من به جای م ا د ر توبه می کنم! این دختر عموی ما پدرش خادم حرمه فرهنگیه مادرش هم فرهنگیه کامل محجبه خودش کامل محجبه 

بعد تو خجالت نمی کشی یک چنین انگی میزنی!؟ واقعا حیا نمی کنی!؟ الان این حرف شما گناه نداره؟ الان این خودبرتر بینی شما، خود مومن بینیِ شما گناه نداره؟ 

.

.

.

می سوزم هاااا

بد می سوزم 

هر وقت یادم میاد تو ازدواجم دقیقا همین نگاه ما مومنیم اونا کافر رو در مورد خونواده شوهرم داشتیم و داشتم :| 

نظرات  (۱۲)

بعضی طرز فکر ها رو نمیتونی تغییر بدی ! اونم طرز فکر مادر ها رو... 
مگه میشه یه اپسیلون این مامان ها رو از خط فکریشون منحرف کرد ؟ :)) همچین سفت میچسبن به عقاید و تفکراتشون ... 
بنابراین حرص نخور و اهمیت نده چون فقط اعصاب خودت خرد میشه...
من مامان خودم اونقدر طرز فکرش برای من غیر قابل فهمه و که بخوام اهمیت بدم هر روز دعوا و جنگ دارم باهاش ... اصلا اهمیت نمیدم و کار خودم رو میکنم ... اونم اولش غر میزنه ولی بعدش دیگه میبینه از پسم بر نمیاد و من راه خودم رو دارم میرم ، غرش رو همچنان میزنه :))) اما کاری نمیتونه بکنه ، اوایل یه کم جلوم رو میتونست بگیره با غرغر و دعوا و مسخره بازی و زیر پای بابام نشستن که این کار رو نباید بکنه، فلان کار غلطه ، نذار فلان کار رو بکنه ،  ولی بعد که دید من کار خودم رو میکنم و جلودارم نیست ، به همون غرغر خالی و گه گاه دعوا بسنده میکنه :)) ... 
تهشم بهم میگه یاغی :/ :)) 
پاسخ:
تو دوری مریم 
دور و مستقل
خواهر منم تو تهران مستقل بود 
ولی من 
حتی شرایط شخصیتی خودم مستعد نبود ارشد و لیسانس رو در شهرهای دیگه بگذرونم راحت بشم :/ 
۲۴ شهریور ۹۶ ، ۱۳:۱۶ محمد حسین ظرافتی
سلام
وب زیبایی دارید
اگه دوست دارید میتونیم وب هم رو دنبال کنیم.
فکر می کنم مادر شما خیلی شبیه پدر من باشه! با این تفاوت که ما در برابرش خیلی مقاومت نداشتیم.
الان هم فقط مجبوریم تحملش کنیم، میره توی اتوبوس واحد برای اینکه توجه زنای مردم رو جلب کنه مثلا به دختره میگه حجابت درست کن! (جلو همه با چشمانی که پر از غضبه) خب اونم بر میگرده میگه به تو چه! بعد هم تو میمونی که الان طرف کیو بگیری، چطور تحمل کنی تحقیر پدرت در حالی که خودش مقصره و این راه و روشش نیست.
میشینه کلی کتاب حدیث میخونه و اونایی که به سودش هستند رو یادداشت می کنه و بعد برای ما هم می خونه که یعنی اینا رو رعایت کنیم که من هوای نفس ام راضی بشه!
می فهمم که چقدر تلخه که نزدیکترین آدم بهت، اینقدر حال بهم زن باشه رفتارش و تو هیچ کاری نمی تونی بکنی و تازه باید حرفشو هم گوش کنی، احترامش رو هم نگه داری که یه وقت از گل کمتر بهش نگی!
پاسخ:
فکر نکن! یقین داشته باش که عین همن :/ 
۲۴ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۲۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
بر همه واجب نیست! بر کسانی که شیوه و شرایط امربه معروف و نهی از منکر رو می دونند واجبه!
پاسخ:
ای عزیزم ای عزیزم 
عوض کردن این حرفو :| 
نظری ندارم که بگم چون خلط مبحث شده!
نه میشه بر بی خیالی و کار خودتو بکن و به بقیه کار نداشته باش صحه گذاشت،
و نه میشه بر تکفیر سایرین و خود مومن پنداری صحه گذاشت!
ان شالله که خدا همه مون رو هدایت کنه.
پاسخ:
فکر کن که من در جمع های خانوادگی مخصوصا از طرف فامیل خود ایشون در این برزخم و باید دفاع کنم :/ 
مظلوم خدا...
پاسخ:
چه دید متفاوتی به این پست :) 
سلام خوش آمدید :) 
اول خواستم بنویسم با کامنت لوسی می موافقم بعد دیدم نه
با کامنت آدم موافق ترم
پاسخ:
سلام 
چه عرض کنم 
ما که فعلا درگیر زمینی هاییم 
۲۵ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۴۸ دُچــــ ــــار
سلام منم با کامنت سلام 110 موافقم :)
پاسخ:
سلام 
من با کامنت جناب سلام  ۱۱۰ و کامنت جناب دچار موافقم اما ...
اما بنظرم اینمورد راه حل داره و میشه حل بشه...
هر چیزی راه حلی داره بنظرم.
پاسخ:
خیییییلی کلی گویی بود حرفت 
.
.
.
.
اون دو نفر هم کپی برداری از جناب آدم کردند حرف خودشون نبود 
والا به خدا ما که امر به معروف نهی از منکر نبودیم فقط یه مدت توی بسیج می رفتیم، میومدیم
توی نماز جمعه می رفتیم، میومدیم. و توی راهپیمایی ها مراسم مسجد و فرهنگسراها و غیره.
خدا شاهده حتی یه ستاد امر به معروف و نهی از منکر تشکیل دادند و گفتند تو هم بیا بریم در
سطح شهر به اونایی که حجابشون درست نیست یا گران فروشی می کنند و غیره تذکر بدیم.
گفتم من خودم هنوز اینقدر مشکل دارم که خودم رو در حدی نمیدونم به کسی تذکر بدم، نرفتم
ولی منظورم اینه:
با اون که نرفتم تا مدتی یعنی تا حدود همین یکی دو سال پیش هر کسی من رو یک بار هم در
بسیج دیده بود تا منو می دید با انگشت اشاره نشون میداد و خوب و بدش رو نمیدونم ولی تابلو
شده بودم گویا...
خلاصه این هیچ کار نکردن من توی بسیج این همه منو تا مدتی بعد تابلو کرد در سطح شهر.
حالا اگر می رفتم توی گروه امر به معروفش چی میشد.با سیل حرف مردم چی می کردم؟!
پاسخ:
یعنی الان بسیجی بودن بده؟ 
بد نیست که
منم قدیما این مدلی بودم، یعنی حس خودمومن بینی داشتم و دیگرکافر بینی! لکن با گردش روزگار عوض شده ...البته به اونایی که هنوز همین حس رو دارن خرده نمیگیرم ... میفهممشون!هرچند 1000 درصد در اشتباهن 
پاسخ:
منم :( 
کلی گویی بود یعنی چی ؟^__^


اوهه خطای دید بوده شما و جناب آدم عفو بفرمایین بر من :))
و خرده نگیر بر من ای  ستاره جان  :)
ممنونم 

پاسخ:
باوشه :)