روزهای نو

الم یعلم بأن الله یری؟

روزهای نو

الم یعلم بأن الله یری؟

خدایا
همین الان
لازمت دارم
همین الان

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

قدرت تخریب هیجان

سه شنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۳۲ ب.ظ

واقعا فهمیدم وقتی میگن به طرف استرس وارد شد یا هیجان شدید بهش وارد شد(معمولا در خوشی ها) چه بلایی سرش میاد 

حس کردم ناگهان موتور بدنم خاموش شد 

به لهجه شهر خودمون دست و پام گیر نداشت 

:/ 

اگه کمی شدیدتر بود حتم ندارم رو قلبم هم اثر میذاشت 

اه اه اه 

چه موجود مزخرفیه این آدم 

به پوفی بَنده! :\

نظرات  (۹)

۲۵ مرداد ۹۶ ، ۰۱:۰۶ تنهادلشکسته

سلام

الان یعنی خبر خوش بهت رسیده؟

نگران شدم.

پاسخ:
سلام 
خبر بد بهم نرسید
یه جورایی خوب بود خبرش
۲۵ مرداد ۹۶ ، ۰۸:۲۰ آرتمیس ‌‌
واه، خبر خوشم به ملت بدن شاکی میشن!
حالا خدا رو شکر خوش بوده :)
پاسخ:
در شرایط فول استرس عزیزم هیچ هیجان آنچنانی ای خوب نیست 

۲۵ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۴۶ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
در این حد؟!
نهایت هیجانی که بعد از یک خبر خوب از خودم نشون میدم، اینه که گریه م بگیره.
پاسخ:
آره عزیزم در این حد 
حتی بدتر 
مخصوصا بستگی داره که چقدر استرس کشیده باشی 
چقدر تحلیل انرژی قبلش شده باشی
من امروز صبح یه ظرف تو یخچال چپه شد و آب پنیرها ریخت از صدای ریزش آب هم ترسیدم و دوباره دست و پاهام دچار ضعف شدید شد:/ :\

خبر خوب خیلی خوبه:)
ولی باید درست هم گفته بشه تا قبل ادم نیاد تو دهنش 😃
پاسخ:
خبر خوب که چه عرض کنم 
منم بودم همینجوری میگفتم 
فقط مسئله اینه بس که تو استرس بودم دیگه بدنم نمی کشه 
۲۵ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۵۹ 🍁 غزاله زند
من از خوشحالی میپرم بالا و پایین و جیغ میزنم!
ولی واقعا هیجانش من رو میگیره و گاهی هم قلبم رو اذیت میکنه!
پاسخ:
یازده و نیم شب وقت جیغ جیغ نبود 
بعدم میگم خوشحالی اونجوری نداشت راستش 

۲۵ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۲ دُچــــ ــــار
در این شرایط 25 ثانیه باید صبر کنید بعد مجددا استارت بزنید :)
پاسخ:
۲۵ ثانیه! هه
من رو صندلی نشستم و سرمو گذاشتم رو میز 
برای دو سه دقیقه 

ببشتر مواظب باشید 

آدم است دیگر  اهی و دمی
پاسخ:
واقعا :/ 
آرهههه منم تجربه کردم با یه خبر خوش.
خبری که باورم نمیشد، سرگیجه گرفتم پشت تلفن، و احساس کردم کاملا چشمام سیاهی رفت!

پاسخ:
آی خدا 
وحشتناکه ها 
حس ضعیف بودن بدی به آدم دست میده 
۳۱ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۴۳ این مطلب نوشته شده توسط: علی احمدی
ببین وقتی خودت رو با دخترایی که الان ازدواج کردن مقایسه میکنی مثل پست قبلی،
باید این هم در نظر داشته باشی که دخترای دیگه دو ساعت فلسفه بافی نمی کنند
ولی شما هزار و یک حرف می زنی در باره ازدواج یا مسائل اساسی زندگیت اما دریغ
دریغ از یک واکنش و حرکت به سمتی که ازش حرف می زنی.
نگاه کن بگذریم از گذشته ها که چی شد و چی نشد که زندگیت به اینجا رسید خب

باید الان به اون که هستی نگاه کنی یعنی یه دختر بزرگ از نظر سن و با حق تصمیم.
(و این از طرفی بهتر هم هست چون تو حق انتخاب و دامنه اختیارات بیشتری داری. )

خوشبختانه فضا هم که فضا و عصر ارتباط هست و نمیگن چرا دختری با پسری حرفی
زد.علیرغم اینکه حرف من اصلا ارتباط از طریق فضای مجازی نیست(این کار اشتباهه)،
شما به عنوان یک آدم و شخص بزرگ و عاقل و بالغ و واقعا خود مختار می تونید فردی
که ایده آل هست برای ازدواج پیدا کنید از محیط یا شهر یا هر جایی که در اونجا میرید
و این اصلا بد نیست که با این سن استثنا قائل شده و به خودتم سخت نگیری شبیه
دختر بیست ساله ها(که حتما باید خواستگار بیاد تا بگم بله یا خیر).خودت بزرگی ای.
خودت برو با هر کسی فکر میکنی نیمه ی زندگیته حرف بنداز از اینکه مجرده یا متاهل
یا چرا ازدواج نکرده و معیارش برای ازدواج چیه و هزاران حرف و سوالی که هر بار بحث
ازدواج میشه اینجا برای چندین نفر بازدید کننده میگی رو در عمل اجرا کن برای یه نفر.

گاهی اوقات دلم میخواد این دخترا که توی وبلاگ یا چتروم یا گروه ها با هزار نفر میانو
از تمام ریز و درشت زندگیشون میگن و در آخر میگن یه آدم خوب و وفا دار برای ازدواج،
نیست و نه پیدا میشه، گاهی دلم میخواد اینا رو (ببخشیدا ولی)میخوام بزنم بس که
به خودشون نگاه نمیکنند که با هزار نفر میگن میگن میگن میگن میگن میگن اما بعدش
با اینکه حاضر نیستن این همه وقت، انرژی، خونگرمی، حوصله، زیر پا گذاشتن حدودی
که همیشه تا حرف ازش میشه(مثل همین نداشتن رابطه ی نا مشروع)، رو بجای صد
نفر برای یه نفر:( فقط یه نفر:( یک بار برای همیشه به صورت عملی (نه مجازی) بگن!!

این همه به خاله خان باجی های مجازی میگی من معیارم برای ازدواج اینه،در کنارش
صد تا پسر هم میان و میخونن(نگو نگفتی که بار ها این کلید واژه ها رو دیدم در وبت)
انتظار داری چی بشه؟ اصلا فایده داره این همه وقت و حرف و انرژی که میزاری؟!
یه خورده زیرک و زرنگ باش.اگر کسی رو دوست داری یا دوست خواهی داشت خب؟
به یکی که هم اونو میشناسه و هم تو رو بگو واسطه بشه بدون اینکه طرف بفهمه بره
و تو رو بهش پیشناهاد بده ببینه حرفش چیه و نگه تو گفتی و بیاد بگه چی شد.
تازه اینا که گفتم گوشه ای از کارایی که برای پیدا کردن فر د ایده آل میتونی بکنی ها

باید فکر کنی مثل من و در عمل اجرا کنی.با حلوا حلوا کردن که دهن شیرین نمیشه.

در مورد خودمم الان که خوب فکر میکنم میبینم واقعا خنده دار و مسخره به نظر میومد
بگذریم.گذشته خوب یا بد گذشته.باید در لحظه زندگی کرد و سازنده بود.خودت بساز.

در مورد کار هم داییم میگه آدم توی هر محیطی میره که تحمل دیگران براش سخته ها
باید سازشکار باشه نه سازشگر و اصلا سازشگر زیاد خوب نیست مخصوصا تو اجتماع

سازش کار باش. یعنی به اصل کاری که براش رفتی توی اون محیط فکر کن و برای اون
که توی ذهنت داری برای اون نیتت(بدون اینکه به دیگران بگی برای چی کار میکنی ها)
خلاصه برای اون هدف ذهنیت به خودت بگو که بخاطر چی و چی من دارم کار می کنم
نه آقا یا خانم x و y.اینطوری تحمل این آدم ها توی کار برات آسونتر میشه.خدانگهدارت.

پاسخ:
سلام
دو بار متن رو با دقت خوندم
مستقیم نمیشه 
و رابط هم هیچ فرد مورد اعتمادی نمیشناسم 
هیچ فردی 
معیار ازدواج نگفتم معیاری ندارم 
چه معیاری میخواد داشته باشه یه آدم بی هدف؟ 
به هر حال ممنون از توصیه هاتون و ممنون از گذاشتن وقت