روزهای نو

الم یعلم بأن الله یری؟

روزهای نو

الم یعلم بأن الله یری؟

خدایا
همین الان
لازمت دارم
همین الان

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱ مهر ۹۶، ۲۳:۴۳ - آدم
    خیر

بیا اینجا دایی

جمعه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۲۲ ب.ظ

این جمله ای بود که ع. پنج دقیقه پیش گفت 

باز یه مهمونی افطاری دیگه هستیم

و من ته دلم خالی شد یه وقت بابا نشی ع.

تو رو خدا به این زودی ها بابا نشو .

.

.

.

.

.

.

بعدا نوشتم: بابا از ع. پیاز خواست ع. مخصوص رفت پیاز آورد 

بابا گفت: ان شاءالله که اولین پسرتون بچه باشه!

ع هم گفت: ان شاءالله به حق علی -چی از ته دل گفت :/ هنو یه ساله رفتن خونه خودشون 

یادش بخیر عقدمون با هم بود.... ع‌. همسن منه زنش ۲۰ ساله بود اون موقع

نظرات  (۲)

:)
پاسخ:
والا من که خنده ام نگرفت :(
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
****
اولین پسرشون بچه بشه؟!!!
برعکس نوشتی فکرکنم:)

خواهشا اینقدر غصه نخور!:(((
پاسخ:
نه عزیزم برعکس ننوشتم 
بابا همیشه به شوخی اینجوری میگه 
می دونم می دونم همتون بهم میگین من اسگولم 
ولی به خدا دست خودم نیست 
وقتی امیدی نیست وقتی همه ی امیدم رو بسته بودم به اون و اون رفت دیگه بعدش از امید هیچی نموند...