روزهای نو

الم یعلم بأن الله یری؟

روزهای نو

الم یعلم بأن الله یری؟

خدایا
همین الان
لازمت دارم
همین الان

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

واقعا فهمیدم وقتی میگن به طرف استرس وارد شد یا هیجان شدید بهش وارد شد(معمولا در خوشی ها) چه بلایی سرش میاد 

حس کردم ناگهان موتور بدنم خاموش شد 

به لهجه شهر خودمون دست و پام گیر نداشت 

:/ 

اگه کمی شدیدتر بود حتم ندارم رو قلبم هم اثر میذاشت 

اه اه اه 

چه موجود مزخرفیه این آدم 

به پوفی بَنده! :\

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۳۲

متاهل ها میگن فکر می کنی 

مجردی برو حالشو ببر 

برو مسافرت:/ برو تفریح:| 

یکی نیست بگه آیکیو ها دختر کجا میخواد بره؟ تفریح کدومه؟ 

.

.

میگم شماها زندگیتون هدف داره میگن تو هم داشته باش 

برو خونه بخر 

تازگیا میگن ماشینتو عوض کن! :| :/ :\

میگم که چی بشه؟ 

کسی باور نمی کنه پس انداز زیادی ندارم 

چون حقیقتش برنامه ای براشون ندارم 

پول پِرتی ام زیاده 

بهترین استفاده ای که تا الان کردم و معلوم نیست ادامه پیدا کنه یکی دو بار... ولش کن 

داشتم می گفتم 

ارشد به بن بست رسیده 

اصلا دستش نمیرنم 

لپ تاپ خراب شده 

فلشهام گم شده 

استاد داره از دستم دق می کنه 

و من 

فقط دارم روزها رو شب می کنم 

صبح با همکار با سابقه سی تی اسکن دعوام شد 

یه دعوای وحشتناک 

لابد هرکسی اونجا بوده گفته دختره س ل ی ت ه 

لابد دیگه :/ 

دیشب رفتم خونه فلان فامیل ِ بیمارمون. موقع برگشت همسایه طبقه پایینشون اومدن داخل حیاط بچه شون با بچه فامیل ما رفیق بود 

نزدیک در شدم که خارج بشم یه زن قد بلند باریک اومد تو 

همون که پوستش خوب نبود 

همون که کرم رو پوستش نمی نشست 

همون که تو دادگاه چادر سرش داشت 

همون که باعث شد از همه وکلا (دروغگوها) نفرت داشته باشم 

وقتی گفت موکلم تهرانه!!!!! پول وکیلها حرومه 

حروم خالص 

تو فقط بهشون پول بده

هوف

صبح شیفت بودم

شب هم باید برم 

تو رو خدا دعا کنید...

زدم به در تنبلی بی خیالی...

اینکه بگن فلانی تند برخورد می کنه یا بد برخورد می کنه چیزیه که اصصصصلا ازش خوشم نمیاد

از حرف مردم می ترسم و... 

بیشترین حرف مردم همراهمه 

به خاطر اینکه زود داغ می کنم 

خیلی زود 

بدم میاد از خودم 

واقعا هدف من از زندگی چیه؟  

۱۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۲۳ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۰۱

چند وقته دارم تو وبلاگ دوستان چالش کابوس می خونم

من کلا خواب نمی بینم! :) :/ 

دیگه ته تهش وقتایی که صبحکارم بعد نماز صبح چشمامو در حالی باز کنم که دارم میبینم تو شیفتم و دیرم شده :/ 

همینقدر 

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۳۹

یکی از دیسترسهای روزانه بیدار کردن برادری است که خدا می دونه شب قبل تا چه ساعتی بیدار بوده

پدر که کلا حال و حوصله اش رو نداره 

مادر بنده خدا هم 

آخه هر کسی بیاد سراغ داداش اعصابش خرد میشه بسسس که بد بیدار میشه و اکثرا بیدار نمیشه 

الان اومدم بالاسرش و هی صداش زدم

کلی اصطکاک :/ که من الان عقب نشینی کردم

ولی  

آهنگ گذاشتم و نشستم بالاسرش

اونم داره صدای خرخر از خودش درمیاره 

دعا کنید موفق بشم بلند شه از جاش 

خودم سردرد شدم از آهنگ با صدای بلند تازه این صدای اصفهانی محبوبم هست آخه عجب مقاومتی داره :/ (آهنگ وا لیلی) 

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۱۸

اه اه اه اه 

اه اه اه اه 

اه اه اه اه 

بهترین روز مشهد رفتن بود 

ولی مادربزرگ خونه ماست 

تازه عصر خاله از مشهد میاد مادربزرگ باید بره خونشون 

خوب از این شانس خرکی تر هم داریم؟ 

دوست دارم گریه کنم 

یک ماه بیشتر نباشه کمتر نیست که نرفتم حرم 

تازه 

دو بار آخری که حرم رفتم مثل آدم نبود 

پووووف 

حالا این وسط نمدونم چمه دلم میخواد گریه کنم :/

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۱۷

و دیروز برای اولین بار در عمرم به یک مراجع سینووکس تزریق کردم 

خانم مهربان تهرانی که راهی مشهد بودند 

و گفت اینجا هم تزریق می کنین گفتم بله(فکر کردم خودمو میگه که تزریق کردم و بلدم خواستم مطمئنش کنم آخه خیلی وقتها چون قیافم کوچیکتر میزنه فکر میکنن تازه کارم) بعد گفت چقدر ؟ زیاد؟ گفتم نه خیلی 

گفت خدا رو شکر 

و بعد فهمیدم منظورش میزان ابتلاست (و خوب من‌ چون تو اون واحد خیلی کم شیفت دارم اصلا نمی دونم که کم تزریق میشه یا زیاد)

اصصصصصلا نمیخورد ۴۵ ساله باشه بهشم گفتم 

فکر کردم زیر ۴۰ سنش هست 

التماس دعا 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۳۲

عجبا 

نشسته داره آسیب شناسی ازدواج و روابط نامشروع و اینا رو گوش میده

میگم مامان باور کن من خسته شدم هر روز از این چیزا گوش میدم ول کن 

میگه نه مهمه باید گوش بدیم تو هم گوش بده

میگم بابا! میدونم. میدونین. میگه نه 

یعنی صدای رادیو رو کم کرده بودم زد زیاد کرد :| بعدم گفت دوست نداری گوش نده 

دِ ول کن مادر من آسیب شناسی اجتماعی به من چه؟ الان من با کسی دوستم؟ الان تو بخش کسی به من پیشنهادی داده؟

تازه مامانم اومد برام فال هم باز کرد:/ میگه اونی که بهش شک داری مواظب باش 

یعنی من شدم این :|

گفتم دستت درد نکنه مامان 

داشتم سفره رو جمع می کردم اینقدر ناراحت شدم اومدم بالا :/ 

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۴۸

《ساناز همون دختری بود که می تونست منو خوشبخت کنه

همونی که همه معیارهای منو داشت

سر به زیر آروم و زیبا》

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

و من بعد ایییین همه سال آخریو درست کردم 

و دو تای اول رو ندارم و ندارم و ندارم :(

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۳۶

مفهوم زمان چیه؟ 

گاهی زمان برام خیلی مزخرف میشه

می دونی این گاهی که میگم تقریبا همیشه است 

تقریبا همیشه با زمان فوق العاده اضافی روبرو هستم :/ 

و تقریبا همیشه کارهام رو اونقدر به دقیقه آخر می اندازم که وقتی برای انجامشون نمیمونه :| 

.

.

.

و همیشه فکر می کنم که در قیامت از سه چیز می پرسند 

از سلامتی

از عمر 

و از جوانی

و من

همیشه با خودم میگم مثل یه آدم وسواسی زمان هامو میریزم تو چاه

زمانهای جوانی که البته دیگه آخراشه... 

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۴۴

خدایا 

حفظمون کن 

و از خطاها 

و از خطاهای کاری خدایا 

نه به خاطر قانون 

که برای خودشون خودمون و خودت 

آمین 

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۱۷