روزهای نو

الم یعلم بأن الله یری؟

روزهای نو

الم یعلم بأن الله یری؟

خدایا
همین الان
لازمت دارم
همین الان

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

ولی دست خودم نیست 

دلم میخواست میومدی 

اون دو رد پا که یکی میشدن را منم می دیدم 

می دونم لیاقت خوبی تو رو ندارم ولی 

هر شب با فانتزی می خوابم کاش تو نه فانتزی که حقیقت تمام زندگیم می شدی 

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۶ ، ۲۲:۲۸

چیه؟ 

این که میگن خودتو دوست داشته باش جزوش میشه؟ 

مثال میخوام 

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۶ ، ۱۹:۵۰
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۵ مهر ۹۶ ، ۰۸:۵۰

اینم مدل جدیده 

قدیما میخورد به حالت تهوع 

حالا میخواد بخوره به افت فشار 

امروز حرص خوردم و متعاقبش فشارم افتاد 

تو خونه شوک پوزیشن + سکنجبین عسلی 

تو بیمارستان فشار تازه شده بود ۱۰ 

زنگ زدم یه دوغ شور مامان برام بفرسته 

بابا آورده و میگه سعی کن سرت تو کار خودت باشه 

فکر کن فقط به خواهرم گفتم ورزشهای دوران بارداری رو انجام بده یعنی تا ۱۰ صبح خواب !! 

بار دومه بهش میگم گوش نمیده و علاوه بر اون یه حالت برو بابا ای هم داشت 

منم یهو داغ کردم بحثمون شد و اومدم خونه 

جاتون خالی بورانی که توش سیر داشت خوردم 

سیر هم که افت فشار میده یه مقدار ولی من بار اولم نبود که سیر میخوردم 

یهو حالم بد شد 

سردرد 

سرگیجه 

:/ 

دو تا چایی پر از قند هم کردم تو بیمارستان و خوردم 

حالا هم که اومدم که حال روحیم خوب بود بعد یهو دیدم برگشتنی که رفتم دنبال مامان تو پارک گوشیمو اونجا جا گذاشتم 

ماشینو برای nمین بار قفل نکردم 

هی خدا 

کلی خودمو نفرین کردم یعنی 

اه 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۶ ، ۲۲:۰۶

السلام علیک یا سید الساجدین یا زین العابدین 

.

.

.

هشتاد و اندی سال پیش شیعیان عربستان با چشمانی اشکبار دانه دانه آجرهای بارگاه امامان بقیع را برداشتند تا به خاک رسیدند...

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۶ ، ۱۰:۰۱
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۱ مهر ۹۶ ، ۱۰:۱۸

اگر این مقاله درست شد که خوب 

اگر نشد همین پرینتی که گرفتم پایان نامه نهایی است 

الحمدلله رب العالمین 

تموم شد دیگه :) 

فقط باید تا یک ماه دیگه زورمو بزنم برای اینکه بتونم پذیرش مقاله بگیرم 

حرم بیست دقیقه ای رفتن !!! خییییلی کم است 

ولی بازم خوبه 

۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۶ ، ۰۷:۰۲
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۸ مهر ۹۶ ، ۲۲:۴۲

امروز رفتم بانک و مدارکم را بانک چک کرد و گفت که البته شما رسمی نیستید!

بعد خود عموجان! عزیز!! هم چون بازنشسته شدند بانک اصلا به عنوان ضامن غیر اول هم قبول نمی کنه!

اون عموی دیگر هم که بالای ۲۵ سال سابقه اند ضامن اول نمیشند 

خلاصه پسرعمو سفته بهمون داد و یه مقدار کارها رو انجام دایم و پیاده برگشتیم

لطفا دیگه کامنت ندید که وای و چرا و ضامن نمیشدی و اینا چون واقعا بهم استرس شدید وارد میشه من این کار را برای رضای خدا میخوام انجام بدم تا ان شاءالله پسر عمویم هم کارش راه بیفته 

خوب از اون طرف امروز مراسم افتتاحیه داشتیم و اولین مددجو را باهاش صحبت کردم‌

بعد تصمیم گرفتم بیام کتاب های آموزشی از دانشکده بگیرم که خوب وقتی رسیدم دانشکده به یاد یکی از بهترین و مومن ترین آدمهایی که میشناسم افتادم آقای ق. که سابقه همکار بودن باهاشون را هم داشتم و الان مدیر آموزشمون هستند. 

رفتم و ایشون گفتند ‌که یک درخواست بده اگه موافقت شد میای طرح ارشدت را می گذرونی و اگه تا موقع استخدام نشدی برمی گردی سر جات :/ :) 

از اون طرف هم گفتند استخدامی با ارشد دیگه به سنت نمیخوره و استخدامی با دکترا هم سقفش ۴۰ سال هست که خیلی باید بجنبی 

خوب حالا دوستان ازتون التماس دعا دارم :) به آقای ق. گفتم ‌بخاطر آی بی اس ام واقعا بیمارستان سختمه 

۱۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۶ ، ۱۵:۲۳

خیلی توی دلم را دارید خالی می کنید چون :| 

منم ضامن شدم 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۶ ، ۱۵:۰۷